أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
74
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آمدند و ازو گندم خواستند او گفت : چه گوئيد اين مرد را كه آمده است و دعوى نبّوت مىكند گفتند كه : پيغمبر خداى است و راستيگرست ايشان را گفت : شما بنزديك من آمدهايد و من خود در حقّ شما چيزى بسيار خواستم كردن از طعام و كسوه اكنون خويشتن را محروم كرديد برويد كه شما را بنزديك من هيچ روى نيست ايشان گفتند : ما را مهلت ده تا برويم و اين محمّد را ببينيم و در كتاب نگريم و نعت و صفت او با نوشتهء توراة مقابله كنيم برفتند و رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بديدند و توراة بر گرفتند و آن آيات كه درو وصف رسول بود تغيير و تبديل كردند و بخلاف آنچه بود بنوشتند و بنزديك كعب اشرف آوردند كعب ايشان را طعام داد و بر آنچه ايشان كردند شادمانه شد و خداى تعالى اين آيت فرستاد . عبد الله عباس گفت : آيت در امرؤ القيس بن عابس الكندى آمد و در عبدان بن اشرع در زمينى كه در دست او بود و گواه نداشت مدّعى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست تا سوگند دهد امرؤ القيس را و او همّت كرد كه سوگند خورد آيت آمد او بترسيد و سوگند نخورد و زمين با خداوندش داد . ميگويد كه : آنكسانيكه خرند يعنى قبول ميكنند بعهد خداى يعنى بسوگند و ايمان بهاى اندك را يعنى عهد خداى و سوگند بدهند و بهاى اندك بستانند و مبالات نكنند به آنكه سوگند بدروغ باشد ايشان را هيچ نصيبى نيست در آخرت و ثواب و نعيم آن و خداى با ايشان سخن نگويد سخنى كه ايشان را در آن خيرى و نفعى باشد يا خود قطعا سخن نگويد . سخن با ايشان فرشتگان عذاب گويند و به نظر رحمت دريشان نگاه نكنند روز قيامت و نظر را رحمت خواند از آنكه در شاهد بيشتر رحمت و رقّت عند نظر باشد كه درو نگرد و احوال او بيند رحمت آيد او را ابو امامه روايت كرد از رسول كه هر كه او مال مردى مسلمان ببرد بسوگند خداى تعالى او را دوزخ بواجب كند و بهشت به روى حرام كند گفتند : يا رسول اللّه و اگر چيزى اندك بود ؟ - گفت : و اگر شاخى از شاخهاى درخت اراك بود جابر عبد الله انصارى روايت كرد كه : عظيمتر كبيره شرك بخداى باشد و عقوق مادر و پدر و سوگند بدروغ خوردن كه به آن خداى كه جان من بامر اوست كه هيچ كس نباشد كه او سوگند خورد بر چيزى و اگرچه بر پشّهء خرد باشد الّا كه علامتى از آن بر دل او بماند تا بروز قيامت و امير المؤمنين على عليه السّلام